سهاسها، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

دخترم سها

من مامان تنبلی نیستم

دختر گلم این روزها مامان خیلی سرش شلوغ بوده و نگران.......... نگران از اینکه باید برگردم سر کار . نمی دونم چرا حال و حوصله نوشتن رو نداشتم . نمی دونم چرا حسش نبود ... ولی قول می دم دیگه بنویسم.  قول قول ... قول زنونه.  همیشه دغدغه این رو داشتم که ممکنه از اداره زنگ بزنن که برگرد و بالاخره این اتفاق افتاد . ولی باز هم خدا رو شکر که 8 ماه کنار هم بودیم. یک ماهی می شد که داشتم به گزینه پرستار فکر می کردم . یه پرستار مومن و مطمئن که خدا رو شکر پیدا شد.  راستش رو بخوای نه دلم می اومد که مهد کودک بگذارمت و نه اینکه هر روز کله سحر تو زمستون سرد ببرمت خونه مامان جون هات. می دونستم که تو توی خونه از همه جا راحت تری...
30 آذر 1392

دوباره شمال......... 7 ماهگی

      این عکس های 7 ماهگی دختر طلای منه. این دفعه یه صبح جهارشنبه مامانی و بابایی و دخملی سه تایی با هم رفتیم شمال ولی مجبور شدیم شنبه برگردیم تهران. باز خدا رو شکر یه استراحت کوچولو کردیم ولی اوضاع و احوال کاری بابایی یه کم بهم ریخته و با امید خدا همه چی انشالله درست می شه. ...
17 مهر 1392

نشستن دخملی

مامانی جدیدا داری بدون نیاز به پشتی و تکیه گاه می شینی و بعد از چند ثانیه تعادلت رو از دست می دی و لوو می شی زمین ........  نمی دونی چقدر تو این چند ثانیه که سعی می کنی بشینی ذوق می زنم و تشویقت می کنم . یکبار وقتی افتادی زمین من چنان جیغی کشیدم که تو با جیغ من گریه کردی.   .   قربون اون چشم های قشنگت بره مادر.........  اینجا با ترازوی خونه 8200 هستی مامانی. ...
12 مهر 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم سها می باشد